X
تبلیغات
♥♥خــلوت دلــ
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
شبی ازپشت یک تنهایی وغمناک بارانی تورابالهجه گلهای نیلوفر صداکردم

تمام شب برای باتراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام روییده باحسرت جداکردم

تودر پاسخ آبی تریت موج تمنای دلم گفتی:!!!!

دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی.

ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم.......

تورادر دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت ومن بعداز عبور تلخ وغمگینت.

حریم چشم هایم رابرروی اشکی ازجنس غروب ساکت ونارنجی خورشید واکردم

نمی دانم چرا رفتی ؟

نمی دانم چرا؟

شاید خطا کردم.

وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا؟تاکی؟برای چه !!!!!

ولی رفتی........

رفتی اما بدان،به زلالی اشکهایی که درنیمه شب برایت ریختم.......

سوگند که دوستت دارم

وحال همیشه با خودم این را میگویم که.

چه خوشبختند آنهایی که هر روزچشمان قشنگ تو را میبینند.

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
بی خیال
 

مي خواستم بي خيال شوم اما مگر ميشد؟

سرم را هر طرف بر مي گرداندم همه چيز با دست تو را نشانم ميداد!

عجب خيال بيهوده اي!

تو کجا....اينجا کجا؟!

راستش را بگو! اگر نيستي اين همه بوي قاصدک از کجا آمده که مرا مدهوش خود مي کند؟

يکي نيست بگويد: " دختر! باز هم که خيالاتي شدي...ول نميکني! "

فکر و خيال که ماليات ندارد!

مي خواهم تا صبح خيال کنم اينجايي...

تا صبح خيال کنم هوا بوي قاصدک مي دهد...

تا صبح دعا کنم هيچ وقت خورشيد نيايد که تو از خلوتم هجرت کني!

بگذار عود بسوزانم!

هوا خفه است....زيادي بوي اشک مي دهد... .

تو هم شمع روشن کن...

چه شاعرانه!شمع!

گل که تو باشي...

من هم مي شوم پروانه....!

با نگاهي که از شرم سکوتمان گر گرفته مي گويم:

نکند اين اتاق کوچک همان بهشتي است که وعده داده اند؟!

لبخند مي زني....نگاهت را مي دوزي به شمعي که افروخته اي...رد نگاهت را مي گيرم و خيره خيره شعله لرزان شمع را نگاه مي کنم... !انگار هزار و يک حرف ناگفته مان باهم تلاقي مي کنند!

آنوقت سرم را بر مي گردانم تا يواشکي نگاه نجيبت را بدزدم...که مي بينم نيستي!

باز هم رفته اي!

چه زود...چه نا فرجام!

هيچ وقت ندانستم چرا براي رفتن اين همه شتاب مي کني؟

دلم را به زانو در آورده اي!

چقدر هوا خفه است...

انگار بوي اشک تازه مي آيد !

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
باران

 

 


اگر....................

 

 اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم

 

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

 

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت مي کردم

 

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم

 

ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق

 

اما هر چه هستم دوستت دارم ....

 

 

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده...


 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
دوشنبه سی ام خرداد 1390
فاصله
 
 
بین نام مـن و تـو ... انـــدکی فاصــله است

بین دست مـن و تـو ... فاصــله بسـیــار است

بین احساس مـن و تـو ... اما ذره ای فاصــله نیست!

درک این جمله مــرا میگــوید:

میتــوان در گــذر از سخـتی ها

یــاوری را حـس کــرد

 مطمــئن بـــود و یقــیـن پــیدا کـــرد که....

اگـــر فاصــــله را بــــرداریـــم

«مــن و تـــو ! یک نفـریــم»

 

 

 

گفتی بهم تا شقایق هست زندگی باید کرد

نیستی تا ببینی که شقایق هم مرد!

 دیگه با چه چیزی میشه کسی رو دلخوش کرد؟!

یادته گفتی به من اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا

تا مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو؟

اومدم آهسته نرمتر از یک پر قو

خسته از دوری راه

 خسته و چشم به راه

یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار؟

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه

آره تنها باشه

یار غم ها باشه

یادته میگفتی گاه گاهی قفسی میسازم

میفروشم به شما تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست

دل تنهایی تان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه

نیست که تازگی بده به این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت؟

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

کاشکی دلشون شیدا بود

من به دنبال یه چیز بهترینم

تو خودت گفتی بهم

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق ترست

 

 

 

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
کاش می شد زندگی را در دنیای گهواره معنا کرد
کاش می شد زندگی را در دنیای کهواره معنا کرد

قطرات اشک پی صدا پهنای صورتم را نوازش میکند

سکوتی غریب در ظلمت شب کسترده است

در آن تاریکی شب گهواره ای نیز سرد وبی صدا در گوشه ای از اتاق در سکوت نشسته است

سکوت گهواره دنیاییاست از خاطرات گذشته ام

آری دیروز آن اسب چوبی خانه ای بود حقیقی

آنجا پاییز وزمستان هم بهار بود

اما کجا رفت........؟

کجا رفت آن گهواره ای که خاطرم نیست.

وچه شد لالایی خوان آن گهواره ی عشق...................؟

وچه آسوده بودم در آن گهواره

کاش هنوز بچه بودم

کاش هنوز بچه بودم تا طعم تلخ عشق را نچشیده بودم

تا امروز ننویسم از دردام از جداییهام از خیلی ناگفته هایی که داره ذره ذره

من و نابود میکنه .ناگفته هایی که هیچ کس هم نخواهد به آنها پی برد

قصه عشقی که امروز برام یه تراژدی خیلی غمگینه

کاش هنوز بچه بودم تاروزا دیگه برام تکراری نبود

کاش بچه بودم وطعم تلخ این عشق را نمیفهمیدم

چرا که هیچ زمانی تلخی جدایی عشق را  لالایی خوان گهواره برام لالایی نکرده بود

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
پهلو به پهلو گریه
دیشب وقتی در بستر خود پهلو به پهلوگریه می غلطیدم

ای کاش بودی، ای کاش از آن من بودی

ای کاش

دیشب وقتی در بستر خود پهلو به پهلو گریه می غلطیدم ناگهان نفهمیدم چه شد،شاید تو باز آمدی.آری خودت بودی ،دستی بر سرم کشیدی،سرت را روی شونه هایم گذاشتی وزمزمه کردی که هییییییییییییی غم مخور

طوری که نشده ،اتفاقی نیفتاده  خدا که هست،ومن.........

من نمیدونم چه گفتم ولی صبح که از خواب پاشدم بسترم بوی گل مریم میداد

وای یادش بخیر ،گلهای مریمت هنوز لای ورقهای دفترم هست و

هنوز پس از سالها شعرهای من بوی تو را میدهند

میدونی چرا؟................من نمیدونم؟!........

میگن رنگ سرخ نفرت میاره  پس حتما تقصیر گلهای رز من بود

وگرنه من همونم که هستم فقط کمی عاشقتر شدم و بارون وبیشتر دوست دارم .....

اما ........بگذریم

دیشب وقتی پهلو به پهلوگریه می غلطیدم با خودم قسم خوردم که دیگه به تو نیندیشم

باخودم گفتم هییییییی بس کن تو کجا و اون کجا

بعد اینهمه نمیخوای بگذری؟

مگه توی این دنیایی که تو واسه خودت درست کردی کسی هم زندگی میکنه .

مگه......

باخودم گفتم باشه، دیگه باید دنیام فرق کنه ،باید زندگیم بدون اون باشه

ولی صبح که برخاستم بسترم بوی گل مریم میداد

شب در رویا تو را دیدم واحساست کردم.

باوجود هزار چشم هاو فاصله ها

وکهکشانها که بین ماست

دور ،نزدیک هر کجا که هستی

ایمان دارم ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد

اگر چه شبها بسیار سخت اند ادامه خواهم داد

وعشق نخواهد رفت تا ما بروییم

وعشق همان بود که به تو ورزیدم

یک بار ویک عمر

من از هیچ چیز باکی ندارم ومیدانم که قلبم ادامه خواهد داد

 وتا همیشه عاشق میمانم

وقلبم ادامه خواهد داد

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
کاش وقتی زندگی فرصت دهد            گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را            وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است            از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد               کاش مثل پونه ها پر پر شویم

کاش وقتی چشم ها ابری اند             به خود آییم وسپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدانهایمان                       کاش با رغبت پرستاری کنیم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم             به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها میشویم        با خدای یاسها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی              باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را              باخطوط دوستی مبهم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم        وقتی از اینجا به دریا میرویم

جای بازی با صدای موج ها            دردهای آبی اش را بشنویم

کاش مثل آب مثل چشمه سار       گونه های نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا میرویم         کاش این پرواز را باور کنیم

                           کاش این پرواز را باور کنیم

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
عاشق تنها

 

 

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390
خداحافظ
 
 

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

 

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

 

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

 

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

 

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

 

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

 

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

 

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

 

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

 

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

 

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

 

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

 

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

 

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

 

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

 

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

 

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

 

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

 

 

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

 

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

 

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

 

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

 

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

 

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

 

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

 

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

 

خداحافظ خداحافظ

 

همین حالا

حالا

 

 

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
برای چشم مستی میسرایم شعر تلخم را

ومیدانم که باید رفت!

چرا

جون دیده ام کوچ غریب کاکلی ها را

من از شهر تو با یاد تو خواهم رفت.

وباخود خواهم گفت:که چه غمگین است بدرودم.

خداحافظ     خداحافظ

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
اگه گذشته ها رو مثل عشقمون فراموش نکرده باشی بایید این  متن یادت باشه

توعبورازپل خراب جاده ها

روح من عشقی به رفتن نداره

توسکوت خالی این دل من

دیگه هیچی جز تو جایی نداره

فصل پاییزی من که میرسه

نفسم به عشق تو پر میزنه

for god alon

my soul waits

silence

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
تنها

 

تنها نشسته ام.... خدای من !....آنقدر خسته ام که تنها تو میدانی !...می دانی ؟!!.....یقین دارم که از عمق تنهاییم آگاهی....

با دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !

دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....

تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...

اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....

چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...

خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....

دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....

صبر !....صبر را به من هدیه کن !

خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....

خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !

خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !

بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.

دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...

با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
خدا
                     من خدا را در خیابان های دل گم کرده ام

خویش را سر گرم بازی های مردم کرده ام

ظاهرا با معصومیت بی گانه ام،اما چه سود؟

من بهشتم را خدای طعم گندم کرده ام

 

 

خدایا توان زیستن ندارم رهایم کن

خدایا نخواهم که دگر درد عشق کشم رهایم کن

خدایا از چه سان آفریدی مرا حال رهایم کن

خدایا نخواهم عمر بیش از این رهایم کن

خدایا عشق فانی نخواهم دگر پس رهایم کن

خدایا در هوای سرد این دنیا می لرزم رهایم کن

خدایا تحمل نکنم تهمت ننگ بر دامان خویش رهایم کن

خدایا صحبت درد عشق با معشوق نتوانم کرد رهایم کن

خدایا دست و دلم لرزان است از فراق رهایم کن

خدایا نخواهم که بذر کینه در دل بکارم رهایم کن

خدایا نتوانم غم معشوق ببینم دگر رهایم کن

خدایا آدمیان را ز من بیزار گردان و رهایم کن

خدایا افسوس مرا در دل کسی باقی مگذار و رهایم کن

خدایا کور شدم، کر و لالم گردان و سپس رهایم کن

خدایا صبر ایوب از آن صابرین است رهایم کن

خدایا همه تقصیرات را بر گردن من نه رهایم کن

خدایا ظلمت ترس از آینده بر من چیره گشت رهایم کن

خدایا قلب و مغزم را نابود ساز و رهایم کن

خدایا سخنش را بر من قطع کردی حال رهایم کن

خدایا خدا یکی عشق یکی، تمام شد رهایم کن

خدایا توجه اش را ز من گرفتی و دگر هیچ رهایم کن

خدایا ثمره اهدافم پاک شد و صورت مسئله رهایم کن

خدایا همی خواهم کین آخرین یاد باشد رهایم کن

خدایا من راه آسمانم را گم کردم به اشتباه رهایم کن

خدایا غم هجران نخواهمش، یارم آسوده باد رهایم کن

خدایا درین بادیه دویدم و جز بی وفایی دیدم؟ رهایم کن

خدایا "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست"

رهایم کن

خدایا نخواهم دگر چیزی ز تو جز آنکه رهایم کن

خدایا از تو التماس دارم رهایم کن

خدایا دوستت دارم رهایم کن


 

گاهي فكر ميكنيم خدا فراموشمون كرده ، صدامون رو نميشنوه ... ديگه دوستمون نداره

غافل از اينكه همين نفسي كه همين لحظه ميكشيم بزرگترين و محكمترين سند دنياست براي اثبات اينكه خدا هنوزم دوستمون داره !!!

 

خدایا ...
خدايا، مرا راهي ده كه فقط به در خانه ي تو توانم آمد .
دستي ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد وسينه اي كه فقط سوزان تو .
به من نگاهي ده كه جز رو ي تو نتوانم ديد .
وگوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد
خودت را معشوقترين من قرار ده . مرا عاشقترين خويش .
خدايا، چشم جويبار عشق مرا به تماشاي دريايت روشني ده ،
مبادا دل من اسير كوي ديگري شود و پيشاني محبت من بر خاك ديگري بسايد .
خدايا مرغ دلم كه در دام توست، مبادا كه ياد آشيان ديگري كند .
خدايا...
همزمان بارشد گياه محبتت در باغچه ي دلم هر چه هرزه گياه هست از ريشه بخشكان .
خدايا...
نكند كه روي از من بتابي ونشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري
اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده
اي گل بخش ديگران از گل گلستان تو اي باغبان باغ رحمت ، اي عزيز و مهربانم ، اي خداي بي همتاي من .

 


::دوستدار تو يه تنها::

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390
تلخ
بعضی چیزا از دور شیرین به نظر میان

بعضی چیزا از دور فوق العاده ان و دست نیافتنی

و فکر می کنی" اگه ..."

وقتی دست نیافتنی ها رو به دست میاری تازه می بینی :

بعضی چیزا درد سرن

بعضی چیزا تلخی رسیدن بهشون حال آدمو بهم می زنن

بعضی چیزا به درد بعضی آدما نمی خورن...

بعضی کارا آدم خودشو می خواد

      پس چرا وقتی باز عقلتو خرج می کنی و خودتو از همه ی این بعضیای آزار دهنده و به درد نخور

جدا می کنی بازم میگی " اما اگه..."

گفتم از خروار ها فکری که هر روز به ذهنم می رسند کدام عاقلانه تر است

گفت برو بابا دل خوش سیری چند

گفتم من عادت کرده ام هر روزم را با افکار گلی بگذرانم

گفت زندگی چیزی نیست که لب تاقچه عادت از یاد من و تو برود

گفتم عشق یعنی چی

گفت عشق صدای فاصله هاست.فاصله هایی که از نقره تمیز تر است

گفتم عاشق کیست

گفت عاشق یعنی دچار

گفتم راز آفرینش در چیست

گفت کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

گفتم زندگیم از بهر چه خالیست

گفت زندگی خالی نیست.مهربانی هست.خدا هست .ایمان هست

گفتم خدا را کجا می توان یافت

گفت در همین نزدیکی.لایه این شب بو ها .پای آن کاج بلند

گفتم گذشته دردناک و آینده نا معلوم است

گفت زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است

گفتم حقیقت چیست

گفت هر آنچه را که تو باور کنی حقیقت است

گفتم خوشا بحال کسانی که به دنبال حقیقتند

گفت خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

گفتم راه خوشبختی از کدام طرف است

گفت خوشبختی خود راه است

گفتم فاصله من تا خوشبختی چقدر است

 

گفت فاصله تو تا گلی فاصله تو با خودت است

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390

 

اشعاری از زنده یاد محمد رضا آقاسی

از ذکر علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش عشق
از نمره ی بیست صد گرفتیم
دیدیم که رایت علی سبز
معجون هدایت علی سبز
درچمبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی سبز
از باده ی حق سیاه مستیم
اما زحمایت علی سبز
شیرین شکایت علی زرد
فرهاد حکایت علی سبز
دستار شهادت علی سرخ
لبخند رضایت علی سبز
در نامه ی ما سیاه رویان
امضای عنایت علی سبز

یا علی در بند دنیا نیستم
بنده ی لبخند دنیا نیستم
بنده ی آنم که لطفش دائم است
با من و بی من به ذاتش قائم است
دائم الوصلیم اما بی خبر
در پی اصلیم اما بی خبر
گفت پیغمبر که ادخال سرور
فی قلوب المومنین اما به نور
نور یعنی اتشار روشنی
تا بساط ظلم را بر هم زنی
هر که از سر سرور آگاه شد
عشقبازان را چراغ راه شد
جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود
لطف ساقی بود وباقی هیچ بود
مکه زیر سایه ی خناس بود
شیعه در بند بر العباس بود
حضرت صادق اگر ساقی نبود ی
ک نشان از شیعگی باقی نبود
فقه شمشیر امام صادق است
هر که بی شمشیر شد نالایق است
وای وی زقاب و قرب و های و هو
می دهد بر اهل تقوا آبرو
گر چه تعلیمات مردم واجب است
تزکیه قبل از تعلم واجب است
تربیت یعنی که خود را ساختن
بعد از آن بر دیگران پرداختن
یک مسلمان آن زمان کامل شود
که علوم وحی را عامل شود
نص قرآن مبین جز وحی نیست
آیه ای خالی زامر و نهی نیست
با چراغ وحی بنگر راه را
تا ببینی هر قدم الله را
گر مسلمانی سر تسلیم کو
سجده ای هم سنگ ابراهیم کو
ساقی سرمست ما دیوانه نیست
سرگذشت انبیاء افسانه نیست
آنچه در دستور کار انبیاست
جنگ با مکر و فریب اغنیاست
چیست در انجیل و تورات و زبور
آیه های نور و تسلیم وحضور
جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست
جز الوهیت رهی در پیش نیست
خانقاه و مسجد ودیر و کنشت
هر که را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد
هر صنم سرگرم ذکر یا صمد
یا صمد یعنی که ما را بشکنید
پیکر ما را در آتش افکنید
گر سبک گردیم در آتش چو دود
میتوان تا مبداء خود پر گشود
ای خدا ای مبداء و میعاد ما
دست بگشا بهر استمداد ما
ما اسیر دست قومی جاهلیم
گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم
ای هزاران شعله در تیغت نهان
خیز و ما را از منیت وا رهان
ای خدا ای مرجع کل امور
باز گردان ده شبم درتور نور
در شب اول وضو از خون کنم
خبس را از جان خود بیرون کنم
سر دهم تکبیر تکبیر جنون
گویمت انا علیک الراجعون
خانه ات آباد ویرانم مکن
عاقبت از گوشه گیرانم مکن
بنگر یک دم فراموشم کنی
از بیان صدق خاموشم کنی
ما قلمهاییم دردست ولی
کز لب ما میچکد ذکر علی
ذکر مولایم علی اعجاز کرد
عقده ها را از زبانم باز کرد
نام او سر حلقه ی ذکر من است
کز فروغ او زبانم روشن است
گر نباشد جذبه روشن نیستم
این که غوغا میکند من نیستم
من چو مجنونم که در لیلای خود
نیستم در هستی مولای خود
ذکر حق دل را تسلا می دهد
آه مجنون بوی لیلا می دهد
جان مجنون قصد لیلایی مکن
جان یوسف را زلیخایی مکن

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390
پدر
 روز پدر بر تمامی پدرهای بزرگوار ایرانی مبارک باد.


 

پدر دستات برام گهواره بودن


دو چشـمونت چراغ خونه من


  بجزء تو از همـــه دنیا بریدم


کسی رو مثل تو عاشق ندیدم


ببـــوســــم پینــه دســتاتُ بابا


ببوسم صورت چون ماتو بابا


نشــسته روی موهات برف پیری


الــهی مـــــن بمـــــیرم تو نمیری


پدر ای قبـــله راه سعادت


کنارت بودنه واسم عبادت


"تو رو هم چون نفسها دوس دارم



نذار در حســرت چشــمات ببارم"

 
+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390
گفت:میخوام یه یادگاری بنویسم تا همیشه بمونه

گفتم:کجا

گفت:رو قلبت

گفتم:میتونی

گفت:آره زیاد سخت نیست

گفتم:بنویس تا برای همیشه بمونه

یه خنجری برداشت.

گفتم:این چیه؟

گفت:هییییییییییییییییییییییییییییییییییس

گفتم :بنویس چرا معطلی؟

خنجر برداشت وبا قسوت اون نوشت

دوستت دارم دیوونه!!!!!

اون رفت خیلی وقته، رفته.....کجا.نمیدونم؟

اماهنوز زخم خنجرش یادگاری روقلبم مونده

خدایاعشقم برگرده

خدایا خدایا

خدایاخودت میدانی دعای من چیست

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390
من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمیدانم جرا؟شاید به رسم وعادت پروانگی مان باز

برای شادی وخوشبختی باغ آرزوهایت دعا کردم

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390
باز یک روز دیگر روزی که نتوانست خودش را در دل من جا کند.وقتی که آسمان اینگونه ابریست

دل من بی هوا میشود.نمیتواند نفس بکشد.دل من میگیرد از من طلب آفتاب میکند.

شاید نمیداند دستم نمیرسدکه ابرها را مثل پرده اتاقم کنار بزنم ودستم را به سوی شعله های داغ وجذابش بگیرم وبه سوی دلم بکشم

وقتی که آسمان اینگونه ابریست.دلم میگیرد انگار که میترسد.جمع میشود یک گوشه قلبم وبا من حرف نمیزند فقط سکوت میکند.

سکوت را به همه چیز ترجیح میدهد چون میداند هر سکوتی فراتر از بسیاری فریادهاست

دلم عادت کرده عادت به اینکه سکوت کند در مقابل تنهایی ها.

 همیشه از خودم میپرسم این سکوت نشانه چیست که این دل من بهش عادت کرده  بعضی وقتها با خودم میگم شاید یک روز اونی که باید فریاد این سکوت را بشنود میشنود و با صدای سکوت من چه خواهد کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390
برای رسیدن به تو،برای توخود بالها ساختم

زندگی را در قمارعشق تو من بارها باختم

بالهایم در آسمان سرد دلت شکست

بار غم بر روی شانه هایم نشست

به تو گفتم یاورم باش میان اینهمه دیوار

در قلب من نوشتی یار من خدانگهدار

کنون بی بال وپرم در درون این قفس

همچنان سرمست دیدارم،دیدار یک همنفس

 

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390
نسیم

       شکلک های شباهنگ-flower     شکلک های شباهنگ-flower

       باز هم بیمار می بینم تو را ...
                       

                                       ای دل سرکش که درمانت مباد!
     

  برق چشمی آتشی افروخت باز
                                       

                                       کاین چنین آتش به جانت اوفتاد.
                  

  ای دل، ای دریای خون! آشفته ای
                   

                                          موج غم ها در تو غوغا می کند،

بی وفایی های یارت با تو کرد

                                      آنچه توفان ها به دریا می کند...
 

  او اگر با دیگران پیوست و رفت،
                                            

                                         غیر ازین هم انتظاری داشتی؟
                     

  بی وفایی کرد، اما - خود بگو -
                       

                                         با وفا، تا حال، یاری داشتی؟

او نسیم است... او نسیم دلکش است

 

                                          دامن شادی به گلشن می کشد.
                                                

  خار و گل در دیده ی لطفش یکی ست
                                                  

                                        بر سر این هر دو، دامن می کشد.
                     

  او نسیم است و چو بر گل بگذرد،
                      

                                          عطر گل با او به یغما می رود

، 
با تن گل گر چه پیوندد، ولی


                                    عاقبت آزاد و تنها می رود...

  تو گلی و او نسیم دلکش است
  

                                        از پی ِ پیوند کوتاهش برو...

؛
پرفشان، یک شب ز دامانش بگیر

،
                                         چند گامی نیز همراهش برو

شکلک های شباهنگ-flower     شکلک های شباهنگ-flower

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390
شاملو
 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،


فهمیدم که بیمارم ...


خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.


زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب


نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق


نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم




باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین

خورده بودم و چندین شکستگی پیدا



کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون

نمیتوانستم


دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که



مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من




سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره
 
رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس
 
تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم

تجویز کرده
است

استفاده کنم : هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
 
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
 
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک
 
لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق

بنوشم .
 
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان

آسوده
مصرف کنم.


امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:  

 

  
رنگین کمانی به ازای هر طوفان ، لبخندی به ازای
 
هر اشک ، دوستی فداکار به ازای هر مشکل ، نغمه ای
شیرین به ازای هر آه ، و اجابتی نزدیک برای هر دعا  .
 
جمله نهایی :
 
عیب کار اینجاست که من  '' آنچه هستم '' را  با   ''
 
آنچه باید باشم ''  اشتباه می کنم 
 
خیال میکنم  آنچه  باید  باشم  هستم،   در
 
حالیکه  آنچه  هستم
 
نباید  باشم .   
   /  زنده یاد احمد شاملو /
+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390
دختران

دختر:موجودی است که:

وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!

وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!

وقتی غمگین است آه میکشد

 

وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد

وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .

وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.

همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند .

از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!

واقعا موجودی ناشناختست…

نمیخوام مثه بقیه این جمله کلیشه ای رو تکرار کنم ولی خودش میاد…

تو تاریخ ببینین چه عاملی باعث از بین رفتن پادشاه ها و حکومتاست؟؟؟

یکی از دلایل اصلیش همون جنس ناجوره که گفتم.

مواظب خودتون باشین (پسرا)

 

۲۴ ساعت از زندگی یک دختر :

 

۵ صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. 

۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

۷ صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!

۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

۹ صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه – صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!

۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!

۴ عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

۸ غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

۱۰ شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!؟!؟!؟!؟!

۲ شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!

و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390
سخنان شریعتی

ا

 برگزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی:

 

 

 

!اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟

اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟

اگر مرگ است چرا زندگی می كنیم ؟

اگر زندگی است چرا می میریم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

اگه عشق نیست چرا عاشقیم

 

حق و باطل

اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست

 

قضاوت

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم

 

انسانیت
انسان بیش از زندگی است ؛ آنجا که هستی پایان می یابد،او ادامه می یابد.

 

بگذار تا شیطنت عشق....

بر جاخدایا اضطراب های بزرگ غم های ارجمند و حیرت های عظیم بر روح ام عطا کن و لذت ها را به بندگان حقیرت ببخش و دردهای عزیز نم ریز

 

سلام

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است .

 

هست و نیست

در بی کرانه زندگی دو چیز افسونم کرد: آبی اسمان که می ببینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست

 

تهمت و دروغ

تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد

 

چگونه زیستن


خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت .

 

شهرت

خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند

 

اصلاح فکر

زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :

به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟

دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهند لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست

 

ادمی

عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب كه بیاندازیشان طوری غلیان كرده و كف می كنند كه سر می روند اما كافی است كمی صبر كنی بعد می بینی كه از نصف لیوان هم كمترند.

 

شناخت


حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و دردبیگانگی و غربت را. مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است.

 

انسان


انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است.

 

مثنوی

احساس می کنم در این مثنوی بزرگ طبیعت مصرع هایی ناتمامیم . بودنمان انتظار یک بیت شدن .

 

خدا

خداوندا من با تما م کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری

 

اندیشه

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری .

 

پشتکار

برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند

 

چهره دل


هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم

 

عقل

خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟

 

دنیا رو نگه دارید

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !

 

زنده بودن

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت

 

حسین
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.

 

حقیقت

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد

 

معنای زندگی

زندگی چیست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ایمان و دوست داشتن

 

خوشبختی

برای خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن.

 

زندگی چیست؟؟

دنیا را بد ساخته اند...

کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است .

و این تمام زندگیست

و زندگی یعنی این ....

 

ای..

ای زینب: نگو در کربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه کنیم؟

خدایا

خدایــــــــــا سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هرچه را که تو دیر می خوای زود نخواهم

وهرچه را که تو زود می خوای دیر نخوام

 

دوست داشتن

کسی را که دوستش می دارید شما را دوست نمی دارد...کسی که شما را دوست می دارد شما او را دوست نمی دارید...کسی که شما دوستش می دارید و او نیز شما را دوست می دارد , به رسم و آئین روزگار هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

 

مذهب

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم.

 

دوست داشتن

دوست داشتن خیلی بهتر از عشق است. من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترین قله های عشق پایین نمی اورم

 

ارزش
ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.

 

انسان..

انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف کدام یک می روی

 

عشق

دکتر شریعتی:من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالاترین قله های عشق پایین نمی آورم...

 

گناه

بیا گناه كنیم جایی كه خدا نباشد..

 

انسانیت

انسان به اندازه ای كه برخوردارتر است انسان نیست بلكه انسان به اندازه ای كه خود را نیازمند تر حس می كند انسان است.

 

حسرت مرگ

خدایا! به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

 

خوشبختی

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

 

تنهایی

حتی اگر تنهاترِین تنهایان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن های من است...

 

شرافت


شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست

 

کمال

انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند

 

عشق
شق مثل قایقی هست که در اعماق دریا غرق میشود ولی دوست داشتن

مثل قایقی هست که رو این دریا آرام به حرکت ادامه میدهد پس دوست داشته باشیم نه عاشق شویم

 

هنر

هنر تجلی غریزه آفریدگاری انسان است در برابر هستی که تجلی آفریدگاری خداست

 

روح

چقدر روح محتاج فرصتهاست که در ان هیچکس نباشد

 

نیایش

پروردگارا به مندایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی عظمت بی نام دین بی دنیا تو فیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما

 

ایمان

حقیقت همواره همان جایی است که ایمان هست

 

درون گرایانه

سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

 

فریاد
من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سكوت میكنم...

 

کتاب ناخوانده

هر انسان كتابی است در انتظار خواننده اش.

 

فهم

به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، كه من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

 

فهمیدن

انها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب

که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از

فهمیدنتو میترسند.

 

فرصت

روزی كه بود ندیدم....روزی كه خواند نشنیدم

روزی دیدم كه نبود....روزی شنیدم كه نخواند

 

پناهگاه ابدی


اگر تنهاترین تنهاها شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها

بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو

تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی !

تو میتوانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

 

عشق


میقترین و بهترین تعریف از عشق این است كه :

عشق زاییده تنهایی است.... و تنهایی نیز زاییده عشق است...

تنهایی بدین معنا نیست كه یك فرد بیكس باشد .... كسی در پیرامونش نباشد!

اگر كسی پیوندی ، كششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!

برعكس كسی كه چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میكند...

و بعد احساس میكند كه از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛

در انبوه جمعیت نیز تنهاست ......

 

مرگ

.. نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ... ولی بسیار مشتاقم ... كه از خاك گلویم سوتكی سازد ... گلویم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش ... تا كه پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشكند دائم سكوت مرگبارم را ...

 

انسان

همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی انجا که بتوانی انسانتر باشی

و از انچه که هستی و هستند فاسله بگیری این رسالته دائمی توست

 

توحید

دایا من در كلبه حقیرانه خود كسی را دارم كه تو در ارش كبریایی خود نداری

منچون تویی را دارم

وتو چون خود نداری

 

نیایش
خدایا : رحمتی كن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افكنم.

تا از آنها باشم كه پول دنیا می گیرند وبرای دین كار می كنند ؛ نه آنها كه پول دین می گیرند وبرای دنیا كارمی كنند .

کسی را دوست میدارم..

 

خداوندا

از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدارم

حال که بزرگ شده ام

و کسی را دوست می دارم

می گویند :

فراموشش کن

 

تقدیر

نگاه كه تقدیر نیست و از تدبیر نیز كاری ساخته نیست خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه اندامها و نیروهای روح و با قدرتی كه در صمیمیت است تجلی كند اگر هم هستیمان را یك خواستن كنیم یك خواستن مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت.

 

تنهایی

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند.

طعم توفیق را می چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد "تنهایی" را در سرت زنده میكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودنی به نیمه است

و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی" را احساس کردم.

 

انسانها

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زنده اشان یکی است.

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم. باز می شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب می شود. سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

 

وقتی دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

 

نیایش

خدایا:

مگذار که :

ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب ، و عَمَله ارتجاع هم آواز کند .

که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .

که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد تقلید کنندگانم سازد .

که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .

خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با « نه » آغاز شد .

مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری
» و به « تشیع آری » کافر گردان

+ قلــم خورد توسط رضـ♥ـا